سلام

من خیلی دل گندم نه ؟؟؟؟

واااای باور نمی کنید از 5 شنبه گیره یه داستان بودم

تایپ کردن خیلی سخته . نوشتنش روی کاغذ خیلی اسون تره !!

ولی بالاخره نوشتمش !!

اگه دوست داری بخونیش باید صبر کنی

چون هنوز خانم معلممون نذاشته اش تو وبلاگ !!

ولی الان اومدم با یه عکس عروسکی که مربوط میشه به داستانم !!!

لطفا گیر ندید که چرا گذاشتیش ربطی به انه شرلی نداره .

ولی برای من داره ؛ دوستی لارا و کلارا مثله دوستی انه و دیاناست !!!



untitled.png


سمت راستی ( مو سیاهه شخصیت اصلی داستانمه ) لارا است

و کناریش کلارا اولین دوست لارا ست و مثله خواهرشه !!